حسن حسن زاده آملى

31

گنجينه گوهر روان (فارسى)

بخواند كه : لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ . و چون ايّوبى مشهد شده است حق تعالى را به نداى ايّوبى نداء كند كه : أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ و على هذا القياس . 96 . آن‌كه در تعيّش خود بينديشد ، ابناى نوع خود را در خدمت خود بيند ، پس دور از انصاف است كه او نيز عضو فعّالى از پيكر اجتماع نباشد و بدان خدمت نكند كه ناچار بايد بار خود را بر دوش ديگران نهد ، و كلّ بر آنان باشد و « شرّ النّاس كلّ الناس » را ناديده بگيرد . 97 . آن‌كه در احوال والدين نسبت به اولاد تأمّل كند مىبيند آنچه كه از پدر و مادر در حقّ فرزند است رحمت است ، و پيش‌آمدن خشم بر وى بر اثر گستاخى فرزند و نافرمانى اوست . از اينجا به معنى « يا من سبقت رحمته غضبه » پىبرد ، و خود را مظهر اين اسم شريف بيند ، و به اصيل بودن جنّت و طارى بودن جهنّم آگاه شود . 98 . آن‌كه در قرآن و انسان تعقّل كند قرآن را سفرهء پرنعمت رحمت رحيميهء الهى ، و وقف خاصّ انسان يابد ، هم آن را بىپايان يابد كه كتاب اللّه است . قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ . و هم اين را كه حدّ يقف براى او نبود ، چنان سفره براى چنين كسى گسترده است . قرآن حروف آن اسرار ، كلمات آن جوامع كلم ، آيات آن خزائن ، سوره‌هاى آن مدائن حكم ، مدخل آن باب رحمت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، وقف خاصّ مخلوق فى احسن تقويم ، واقف آن رحمان و موقوف عليه آن انسان است . و با توجّه بدين كه علم و عمل انسان سازند و جزاء نفس عمل است و صورت هر انسان در آخرت نتيجهء عمل و غايت فعل او در دنيا است ، به سرّ گفتار قرآن و نبى و وصى رسد كه : « يس و القرآن الحكيم ، أنا مدينة الحكمة و هي الجنة و انت يا على بابها ،